راهنمای خودمراقبتی زندگی سالم با نشاط و امید
آرامش عالی مستدام!
گاهی اوقات، یک تماس تلفنی ساده میتواند دنیا را تغییر دهد. به کسی که دوستش دارید، بگویید چقدر به او اهمیت میدهید و چقدر او را دوست دارید. حتی اگر خجالت میکشید، این احساسات را ابراز کنید. میتوانید یک نامه صمیمانه هم بنویسید. نتیجه این کار، معمولاً شگفتانگیز و پر از انرژی مثبت است، هم برای شما و هم برای کسی که این محبت را دریافت میکند.
آرامش را با آسایش اشتباه نگیرید!
خیلی از ما آرزو میکنیم که در جای دیگری به دنیا آمده بودیم، زندگی مرفهتری داشتیم، مشهورتر بودیم، ثروتمندتر بودیم و… اما حقیقت این است که آسایش و آرامش دو چیز متفاوت هستند. داشتن ثروت و موفقیت، لزوماً به معنای آرامش نیست؛ در غیر این صورت، چرا افراد ثروتمند و موفق، گاهی اوقات به فکر خودکشی میافتند؟ مشکل اصلی این است که ما اغلب خودمان را با خودمان به هر جا میبریم. حتی اگر تمام شرایط بیرونیمان تغییر کند، تا زمانی که درونمان پر از عادتهای ذهنی مخرب باشد، باز هم ناراضی، عصبانی و دلخور خواهیم بود.
زندگی مثل یک ماشین است که فرمان آن در دست خودمان است. ما باید زندگی را از درون هدایت کنیم. اگر این نکته ساده را درک کنید، اتفاقی شگفتانگیز در درونتان رخ میدهد: آرامش، وجودتان را فرا میگیرد، با اشتیاق چیزهای جدید را امتحان میکنید، با دیگران راحتتر ارتباط برقرار میکنید و این حس آرامش را هر جا که میروید، با خودتان به همراه دارید.
بیشتر لزوماً بهتر نیست!
دالای لاما پس از دریافت جایزه صلح نوبل، از او پرسیدند: “حالا بعد از این چه میکنید؟” او با لبخندی پاسخ داد: “انگار هر کاری که ما انجام میدهیم، مثلاً خانه یا ماشین میخریم، همیشه برایمان کافی نیست! ما همیشه دنبال بیشتر و بیشتر هستیم، اما بیشترها لزوماً بهتر نیستند. من فقط آرزو میکنم که همه ما هر چه زودتر بفهمیم که شادی و رضایت را نباید در بیرون از خودمان جستجو کنیم.”
همیشه موانعی در زندگی وجود دارند که شادی را از ما میگیرند. همیشه بدهیهایی برای پرداختن، کارهای نیمهتمامی برای به پایان رساندن و چیزهایی برای تمام شدن وجود دارند تا زندگی ما آغاز شود. اما حالا فهمیدهام که این موانع، خودِ زندگی هستند و هیچ راهی به شادی وجود ندارد، مگر اینکه بفهمیم شادی، خودِ راه است!
با "اگر"ها زندگی نکنید!
ما عادت کردهایم با "اگر"ها زندگی کنیم: “اگر کنکور را قبول میشدم…”، “اگر به دانشگاه میرفتم…”، “اگر فارغالتحصیل میشدم…”، “اگر ازدواج میکردم…”، “اگر ماشین میخریدم…”، “اگر بچه داشتم…”، “اگر خانه میخریدم…” این "اگر"ها، بهانههایی هستند که دست به دست هم میدهند تا شادی و آرامش خودمان را به تاخیر بیندازیم. اما حقیقت این است که زندگی در فاصله همین "اگر"ها میگذرد و هیچوقت برای شاد زیستن و شاد بودن بهتر از لحظه حال نیست. درست در همان لحظههایی که ما برای تحقق "اگر"ها نقشه میکشیم و در خستگیهای زندگی غرق میشویم، بچههایمان بزرگ میشوند، خودمان پیر میشویم و عزیزانی که دوستشان داریم از ما دور میشوند.
مشکل ما در آنچه نداریم نیست، بلکه در حرص و فزونخواهی ماست. ما همیشه با دستان خودمان و با بهانههایی که خودمان دست و پا میکنیم، شادی امروزمان را به فردا میاندازیم و فردا هم بهانه تازهای پیدا میکنیم تا رضایتمان را به پسفردا موکول کنیم. اما همه ما همانی خواهیم شد که بیشتر تمرینش را میکنیم. پس چارهای نداریم جز اینکه تمرینمان را عوض کنیم.
فکر کنید امروز آخرین روز زندگى شماست! امروز را طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگیتان است. ما هیچوقت نمیدانیم که قرار است چقدر زندگی کنیم، اما بیشترمان طوری زندگی میکنیم که انگار اصلا قرار نیست بمیریم. بسیاری از کارهایی که دلمان میخواهد انجام دهیم، به دلایل مختلف به تاخیر میاندازیم و برای انجام ندادن و به تاخیر انداختنش هم هزاران بهانه میتراشیم. خلاصه اینکه “زندگی باارزشتر از آن است که خیلی جدی گرفته شود.” حق با ریچارد کارلسون است: “ده سال پیش، یکی از دوستانم به من گفت که زندگی با ارزشتر از آن است که جدی گرفته شود، اما من آن موقع نفهمیدم معنای حرفش چه بود. حالا ولی خوب میفهمم که او چه میگفت. زندگی واقعاً با ارزشتر از آن است که خیلی جدی گرفته شود.”

نظر شما :